رضا قليخان هدايت
1491
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بيامد پرانديشه و روى زرد * بپرسيد از آن نامداران مرد به پيران چنين گفت هومان گرد * كه دشمن ندارد خردمند خرد بزرگان ايران گشاده دلند * تو گويى كه آهن همىبگسلند كنون تا بيامد ز ايران سپاه * همىبرخروشند از آن رزمگاه به دو گفت پيران كه هرچند بار * بيايد بر طوس از ايران سوار چو رستم نباشد مرا باك نيست * ز گرگين و بيژن دلم چاك نيست از آن جايگه نزد كاموس رفت * بنزديك منشور و فرطوس رفت به دو گفت امروز رزمى بزرگ * برفت و بديد آمد از ميش گرگ دلم زان پياده به دونيم شد * كزو لشكر ما پر از بيم شد به بالاى او بر زمين مرد نيست * درين لشكر او را هم آورد نيست كمانش تو ديدى و تير ايدرست * برزم او ز پيل ژيان برترست همانا كه آن سكزى جنگجوى * كه چندين همىبرشمردى ازوى پياده بدين رزمگاه آمده است * به يارى ايران سپاه آمده است به دو گفت پيران كه او ديگرست * سوارى سرافراز و گندآورست ز پيران بپرسيد كان شيرمرد * چگونه خرامد بدشت نبرد گر ايدون كه آيد به پيش سپاه * مرا رفت بايد به آوردگاه در صفت رستم بن زال به دو گفت پيران كه آن خود مباد * كه او ايدر آيد كند رزم ياد يكى مرد بينى چو سرو سهى * بديدار با زيب و با فرهى بسا رزمگاها كه افراسياب * ازو گشت پيچان و ديده پرآب يكى رزمساز است خسروپرست * نخست او برد سوى شمشير دست بكين سياوش كند كارزار * كجا او بپروردش اندر كنار برزم اندرون چون ببندد ميان * تنش زور دارد چو پيل ژيان نه بردارد از جاى گرزش نهنگ * اگر بفكند بر زمين روز جنگ